ـ آدم برفی...
_پسرک خيلي سردش بود. يادش نمي اومد تا بحال همچين برفي ديده باشه بي هدف تو پارک قدم مي زد وسعي مي کرد خودش رو گرم کنه
تا اينکه ادم برفي رو ديد.... يه ادم برفي سفيد با دستاني از شاخه هاي درخت ......
ادم برفي ديد پسرک از سرما ميلرزد. ادم برفي دستان خود را دوست ميداشت اما دلش تاب نياورد پس دستان چوبين خود را به پسرک داد
تا خود را گرم کند....
_______
وقت رفتن پسرک خواست چيزي به ادم برفي هديه کنه اخه اون دستانش را به او هديه داده بود اما پسرک چيزي نداشت به اون بده پس
تکه اي از قلبش رو کند وبه ادم برفي داد.....
فردا صبح برفها هنوز روي زمين بودند اما کسي ادم برفي مهربون رو نديد....................
---------------------------------------------------------------------------
_بارون...
زير بارون گريه کردم که نبيني که نبيني که نبيني گريه هام و 
نشنوي بغض صدام و نبيني شکستنام و
تو خيابون تک و تنها راه ميافتم که نگي که نگي دوست ندارم 
نگي باورت ندارم 
نگي که تنهات ميذارم
نميخواستم که بدوني از دوريت دلم ميگيره 
سرده گونه هاي خيسم وقتي که بارون ميگيره
يادته بهت ميگفتم نري و تنهام نذاري
گفتي رسم روزگاري مونده يه قاب خالي
وقتي بغضم شکست و زير بارون گريه کردم 
نميخواستم که بدوني هنوزم عاشقت هستم
چشمام و به دنيا بستم هنوز هم به پات نشستم
هنوزم عاشقت هستم
به همون چشاي معصوم به همون قلب شکسته 
به خدا قسم که قلبم پاي عشق تو نشسته
به همون دستاي گرمت به نگاه مهربونت
از رو اجبراره که ميرم و قلبم و ازت ميگيرم
ميرم و تنهات ميذارم تو گذشته هام ميمونم
ميدوني وقتي که رفتي نديدي که بيقرارم
از همون روزاي رفته من هنوز خبر ندارم
ميدوني وقتي که رفتي نديدي که بي قرارم 
از همون روزاي رفته من هنوز خبر ندارم
دست تکون ميدم و ميرم جلوي چشات ميميرم
ميرم و تنهات ميذارم خداحافظت رو ميگم ...
---------------------------------------------------------------------
ـ به ياد تو...
به ياد ام هر لحظه و هر زمان :
گويا نامت را در چارچوب قلبم قاب کرده اند و خاطراتت را در صندوقچه آرزوهايم پنهان کرده اند . از اين خيال باطل رهايم کن که تو نيستي .
بگو که در برابر ديدگانم همه دم مي ايستي .و بخوان غزل روز آشناييمان را تا روح و جانم با عطر نفس هايت زنده شوند .
_________¤¤¤¤¤¤¤¤____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
___¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_________¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤________¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_____¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤___¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_________ـ___¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_ــــ__________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____ــــ_________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_______ـــ_________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_____________________¤¤¤¤¤¤
______________________¤¤¤¤
_______________________¤¤ تنهاي من :
به وسعت نگاهت که مرا تا ابد پايبند خاطراتت ميکند قسم .به آهنگ دلنشين صدايت که هنوز در گوشم زمزمه ميکند و به ياد تو
اري به ياد عشق تو
تا ابد با ياد تو زنده ام ...
--------------------------------------------------------------------------
ـ هر جا که پا ...
هر جا که پا مي ذارم، تو رو اونجا مي بينم

يادمه چشماي تو، پُر درد و غصه بود
قصه غربت تو، قد صد تا قصه بود
تو برام خورشيد بودي، توي اين دنياي سرد
گونه هاي خيسمو، دستاي تو پاک مي کرد
حالا اون دستا کجاست؟ اون دو تا دستاي خوب
چرا بي صدا شده، لب قصه هاي خوب
من که باور ندارم، اون همه خاطره مُرد
عاشق آسمونا، پشت يک پنجره مُرد
آسمون سنگي شده، خدا انگار خوابيده
انگار از اون بالاها، گريه هامو نديده
----------------------------------------------------------------------
ـ ميدوني...
ميدوني دلم گرفته
ميدوني دوريت عذابه ميدوني گريم گرفته
قول ميدم وقتي که نيستي عکست و بغل نگيرم
قول ميدم روزي هزار بار واسه اشکات نميرم
قول ميدم وقتي که نيستي پاي عشق تو نسوزم 
قول ميدم در انتظارت چشمام و به در ندوزم
اما ازت فقط يه خواهش دارم 

بيا تا براي آخرين بار ببينمت
و اونوقت خيلي راحت چشمام رو براي هميشه روي هم بذارم ...
----------------------------------------------------------------------
..:: زود دير ميشه ::..
اگر براي رسيدن به خوشبختي منتظر آينده اي, زود دير ميشه.
اگر براي تغيير اوضاع منتظر معجزه اي, زود دير ميشه.
اگر بخواي مدت زيادي در ترديد بموني, زود دير ميشه.
اگر بجاي راهکار دنبال مقصر مي گردي, زود دير ميشه.
اگر براي شاد کردن دلهاي ديگران منتظر بهانه اي, زود دير ميشه.
اگر امروز که سلامتي شاکر نباشي, زود دير ميشه.
اگر براي بهتر بودن منتظر زمان بهتر هستي, زود دير ميشه.
اگر براي گفتن جمله دوستت دارم فرصتي پيدا نکردي, زود دير ميشه.
اگر فکرهاي بزرگ رو از ذهنت پاک کني, زود دير ميشه.
اگر براي دلجويي از يک دل شکسته خيلي سريع کار نکني, زود دير ميشه.
اگر مي توني به ديگران کمک کني اما کوتاهي کني,زود دير ميشه.
اگر وقتي که بايد به خدا پناهنده شوي به گناه تسليم بشي, زود دير ميشه.
اگر براي بزرگ شدن قادر به ترک افکار کوچک ديروزنيستي, زود دير ميشه.
اگر گر خدا رو فراموش کردي و فکر ميکني خدا فراموشت کرده, زود دير ميشه.
الان وقتشه, همين حالا که هنوز دير نشده زود باش کاري کن.
يادت باشه که خيلي زود دير ميشه. 
--------------------------------------------------------------------
..:: خاطره ::..
اي ياد تو ياد شب غمناک بيابون
بوي شب بارونيُ نمناک بيابون
اي هميشه نزديک و هميشه دور از اين دست
اي خوب ترين و اولين و آخرين دست
هر دستُ به ياد دست گرم تو فشردم
اسم خوبتو به جاي اسم همه بردم
هر نامه رو با خيال نامه هات مي خونم
هر خطي رو خط خوب و آشنات مي خونم
فرياد مي زنم با لب بسته،گونه ي خيس
با مرگ منم خاطره ي تو مردني نيست
بعد از تو ديگه،هيچي تو دنيا ديدني نيس
حرف هيچ کسي،براي من شنيدني نيس
وقتي تن من خاليه از تپيدن
هيچي خواستني،سپردني،بريدني نيس
بعد از تو ديگه دنيا برام بي حرکت موند
هر ابري پس از تو،خالي و بي حرکت موند
بوي خونه مون،هواي دلنشين حرفات
بوي نفسات،بوي خودت،طنين حرفات
از تو مُردم و شعر من،از تو ابدي شد
چه تولد عزيز و چه مرگ بدي شد
اي موندني مثل شعر براي همه نسلا
بعد از تو برام زمستونه همه فصلا
فرياد مي زنم با لب بسته،گونه ي خيس
با مرگ منم خاطره ي تو مردني نيست...
----------------------------------------------------------------------
..:: دنياي رويايي من ::..
من در روياي خود دنيايي را مي بينم که در آن هيچ انساني

انسان ديگر را خوار نمي شمارد
زمين از عشق و دوستي سرشار است
و صلح و آرامش گذرگاهايش را مي آرايد
من در روياي خود دنيايي را مي بينم که در آن
همگان راه گرامي آزادي را ميشناسند
حسد, جان را نمي گزد
و طمع, روزگار را بر ما سياه نمي کند
من در روياي خود دنيايي را مي بينم که در آن
سياه يا سفيد
از هر نژادي که هستي
از نعمت هاي گستره زمين سهم مي برد
هر انساني آزاد است
شوربختي از شرم سر به زير مي افکند
و شادي همچون مرواريدي گران قيمت
نيازهاي تمامي بشريت را بر مي آورد.
چنين است دنياي رويايي من!!!...
---------------------------------------------------------------------
ـ من مانده ام...
من مانده ام و دنيايي حرف نگفته
ان روزها گذشتند روزهاي پياپي شور زندگي
روزهايي که بوي اميد مي داد
لحظه هايي که مرا تا اوج خوشبختي مي رساند
اما...
حالا من مانده ام و دلتنگي
من مانده ام و دنيايي حرف نگفته
حالا من هستم و خستگي از
رکود لحظه هاي کبود خاطره
انگار گم شده ام در هجوم سکوتي تلخ
انگار از ذهن زمان پاک شده ام
و در سياهي سمج روزهاي بي پايان گم
کاش مي توانستم
از ديار غريبانه دلتنگي هجرت کنم
کاش توان اين را داشتم
تا مرز روياي سبز با هم بودن پرواز کنم
و در آغوش مهرباني ها جاني تازه بيابم
اما زندگي عوض نمي شود
و روي لحظه ها پا مي گذارد...
---------------------------------------------------------------------
ـ وقتی...
وقتي از من پرسيدند آيا اشکي براي ندامت نداري ؟ با غروري شکسته گفتم:

مي خواهم با تو سخني بگويم و به تو گفتم که خواهان ديدار با تو هستم، اما تو حتي
در لحظه ي ديدار نپرسيدي سخنت چيست و آسوده از کنار من گذشتي آنگاه
فرياد بلندي زدم و گفتم:
وقتي از تو جدا شدم در لحظه ي ديدار اشکي نريختم زيرا تمام
اشکهايم را براي به دست آوردنت ريختم و اشکهايم همه يخ
شدند با حرف نگفته ي خود و سکوت تو ...
--------------------------------------------------------------------------
_ _آه...................
اگه يه روز من مردم و تو منو دوست داشتي پنجشنبه ها بيا مزارم گل سرخي را رو قبرم بزار تا هميشه اون گل رو که بهت داده بودم به خاطر بيارم....ولي....اگه تو مردي....من فقط يكبار... ميام مزارت..ميام و اون دسته گل سفيد مريم رو که با خون خودم سرخش کردم برات هديه ميکنم و عاشقانه کنارت جون ميدم تا بدوني هيچ وقت تنها نيستي...

ـ احساس...
احساس عجيبي است نميدانم چيست؟
احساس عجيبي است نميدانم چيست
ميخوام زندگي کنم با عشق 
از نو شروع کنم پرم از خواستن و التماس دو چشم
خسته از تکرار فرداهام نميدونم چرا خسته تر از بال پرنده ها 
منم و يه کوله بار پر از غم 
چرا سهم من نباشد زيبايي چشمانت
چرا با عشق اشنا نباشم
ميخواهم من باشم و تو...
--------------------------------------------------------